۱۳۹۴ مهر ۱۹, یکشنبه

از خبرهایِ خوبِ این روزهایِ پاییزیِ من اینه که برایِ یه دوره ۸ ماهه‌ فوقِ دکترا پذیرفته شدم.
جزئیات‌ش رو مینیویسم.


۱۳۹۳ اسفند ۱۷, یکشنبه

امروز صبح بعد از خوردن صبحانه با خونه تماس گرفتم که ضمنِ تبریک این روز به مامان از آقاجون تشکر کنم که به خاطر برخوردها و باورش با ما، یاد گرفتم همیشه به خودم و جنسیتم مفتخر باشم. با اعتمادِ به نفس زندگی‌ کنم و هیچ محدودیت جنسیتی رو به بازی نگیرم، حتی محدودیتهای اجتماعی و تبعیضِ جنسیتی شدیدِ سالهایِ شصت که درش بزرگ شدم. 
بهشون میگم: مرسی‌ از اینکه همه جسارت و کله شقیِ من رو با درک و دانش حمایت کردید چه اون موقع که دختر بچه تخس و حاضر جوابی بودم که زیر بارِ حرفِ زور هیچ کس نمیرفت، تو اون سبک زندگی‌ِ طایفه‌گی‌ ما که همیشه عموجون بزرگه "زلِ گرگ" خطابم میکرد، و شما حتی نگاهت به اخم نمینشست که معتقد بودید " بچه باید حرفش رو بزنه! حقِ اعتراض و گفتنِ حرفِ مخالف رو به همه میدادید، بچه، بزرگ، دختر، پسر.... و چه سالهایِ جوونی‌ و دوستیها و ارتباطات، سفر، کوه، جشنواره تئاتر و سینما که گاهی‌ وقتی‌ می‌رسیدم خونه، پاسی از نیمه شب گذشته بود و شما، تنها فردِ بیدارِ خونه، سیگارِ روشنی بینِ دو انگشت یا کتابی میخوندین کنارِ پنجره رو به باغ یا سرتون رو به آبیاری گلی‌ گرم میکردین، بدونِ اینکه از نگرانی که تا اون موقع بیدار نگهتون داشته بود حرفی‌ بزنین، گوش میکردین به حرفهام که معمولاً با خنده از ترس و هولِ راننده‌هایی‌ می‌گفتم که تو فاصله میدونِ کرج تا باغ رو چطور تو سکوت میومدند و هنوز من سر پُل از ماشین کاملا پیاده نشده و درِ ماشین رو پشت سرم نبسته رفته بودند، حتی انقدر کنجکاوی نمی‌کردند که این دخترِ جوون کجا میره این وقتِ شب و تو کدوم باغ ‌گم میشه؟! 
همیشه از نوجوونی به بعد "شیر زن" خطابم کردید حتی نه به رسمِ معمول که بارها می‌شنیدم "مرد"! یک بار بهونه‌ نکردید جامعه ناامن رو که نکنم اون چه رو که میخواستم و نَرَم راهی‌ رو که فکر می‌کردم باید برم، همش حمایت آگاهانه بود و محبت و باور.....
بهشون گفتم: ممنونم برای اینکه با برخورداتون یادمون دادین که به خودمون باور و اعتماد داشته باشیم، خودمون رو با کسی‌ حتی خواهر و برادر مقایسه نکنیم، اینکه تا به امروز یک لحظه هم حتی در زندگی‌ از زن بودن متاسف نبودم و آرزو نکردم که کاش پسر باشم، منی‌ که در جامعه پر از تبعیضِ جنسیتی و محدودیت مذهبی‌ بزرگ شدم و شکل گرفتم!

هشتم مارس، روزِ جهانی‌ِ زن، به تمامی زنان و مردان مبارک!

۱۳۹۳ اسفند ۴, دوشنبه

دوم اسفند تولد این وبلاگ بود که سالِ ۲۰۱۰ به مناسبتِ تولدِ خودم (۳ اسفند)، شروع به نوشتنِ روزانه‌هام در دنیایِ مجازی کردم.خیلی‌ دوستش دارم، هر چند که این روزها دیگه حریمش امن نیست!

پ.ن.۱.حواسم هست که دومین سالیه که تولدم رو تبریک نگفتی، نمیتونم باور کنم از تو! خیلی‌ لوسی .....بی‌نمک!

پ.ن.۲.عکس: برانچ صبحِ روزِ تولد (یکشنبه‌، ۲۲ فوریه) با دوستان نزدیک :-)


۱۳۹۳ دی ۲۱, یکشنبه

عمق و وسعت تنهایی وقتی‌ نمودار میشه که از یه مهمونی‌ بعد از نیمه شب برگردی خونه و کسی‌ نباشه زیپ پیراهنت رو بکشه پایین. صوفی، همخونه کبکیت، هم خوابیده باشه، دراتاقش بسته و میدونی‌ موقع خواب هم گوشی میگذاره و هم چشمبند. و این، تنها امید بیدار شدنش به کوچکترین صدا ونور رو هم ناامید میکنه. بعد از کلی‌ تقلا یه دست از حلقه آستین اومده تو لباس یه دست سر جاش! در ناراحت‌ترین حالت این پیرا‌هن اندامی که هم پر از درزه  و هم کوتاه، به این امید نشستم که شاید نیمه شب، صوفی به هوای توالت رفتن بیدار بشه.
 تجربه میشه که بعد از این، پیراهنی بخرم که زیپش پهلوش باشه نه پشت!

۱۳۹۳ آذر ۲۵, سه‌شنبه

سر میز ناهار تو کافه تریای دانشگاه نشستیم، "مونیک" (سوپروایزر پروژه دکترام)، "اندرس" (اسیستان ونزئولایی)، "سیمون" (اسیستان کبکی)، و "هلنا" (دانشجوی لهستانی که برای یه دوره ۵ ماهه تو آزمایشگاه ماست). صحبت از پرتاب موشک SMAP توسط ناسا در اواخر ژانویه شروع میشه، ما هم خوشحال از این ماجرا چون که تز‌ِ من هم قسمتی‌ از این پروژه هست، تا میرسه به اخبار روز و علائق فردی. 
صحبت از گروگانگیری استرالیا میشه، "اندرس" رو به من میکنه و میگه طرف پناهنده ایرانیه! میگم: معلوم نیست چه داستانی‌ پشت این ماجراست؟! مهم نیست این فرد کجایی هست؟! بدبخت اون دو نفری که بی‌ دلیل کشته شدند! چه اهمیت داره ملیت تروریست؟! اینجور که میگند این طرف متهّم به قتل و تجاوز و کلی‌ خلاف دیگه بوده، جرائمی که به خاطر هر کدومش حداقل چند سالی‌ باید زندان باشه. چرا آزاد بوده؟ چه داستانی‌ ورای این ماجراست؟! وگرنه لباس روحانی شیعه رو میشه از هر جا تهیه کرد. همه جا هم خوب و بد داره، مجرم هم. 

همه این سال‌های اقامتم در کبک به خودم گفتم که : پروین حواست باشه، کسی‌ "پروین" نامی‌ یادش نمی‌مونه ولی‌ "یه ایرانی میشناختیم که اینجور بود"، "تو گروهمون یه دختر ایرانی داشتیم که اینجوری برخورد میکرد" و "آشپزی ایرانی...."، "موسیقی و رقص ایرانی... " و ..... تو اذهان میمونه برای همیشه، پس یادت باشه فقط "پروین" نیستی‌، نماینده یک کشوری. 

والله، مرتیکه ابله خر، نمیدونه که با کار مزخرفش دوباره اسم ایران رو انداخت تو دهنها و ما باید تاوان پس بدیم. تازه، من همیشه و هر جا که صحبت از تروریست و این عملیات انتحاری و تروریستی میشد می‌گفتم همه این سالها یکی‌ از این موارد رو اسم ببرید که یک ایرانی درگیرش باشه و انجام داده باشه... مرتیکه خر، اه!


پ.ن. بالاخره ماهواره SMAP آماده شد و برای ۲۹ ژانویه قراره به فضا پرتاب بشه.
https://www.facebook.com/NASA/photos/a.67899501771.69169.54971236771/10152870095421772/?type=1&fref=nf

۱۳۹۳ مهر ۲۸, دوشنبه

بعد از دیدن گزارش مجله IEEE Geoscience and Remote Sensing (پست قبل)  لازم دیدم که حتما به مجله ایمیل بزنم، قبل از اون نگاهی‌  کردم به نویسنده‌های گزارش: سیلوی، استاد ریموت‌ سنسینگ دانشگاه لاوال که از سال ۲۰۰۵ می‌شناسمش و باهاش درس داشتم، و دیگری کریم، استاد گروه سنجش از دوراکیپ خودمون. 
با صوفی (هم‌خونه کبکی‌ام، هنوز اینجا معرفیش نکردم) و آتی (نزدیکترین دوست ایرانیم) صحبت کردم و یه متن محترمانه و کوتاه نوشتم و بعد از ظهریکشنبه‌ به آدرس ایمیل سیلوی، کریم و چارلز(مسئول وب سایت سامراسکول) فرستادم. روز یکشنبه‌ بود و آدرس ایمیل کاری، انتظار جواب نداشتم تا حداقل روز دوشنبه.

Bonjour à vous tous;

J’ai vu le rapport de « The GRSS Summer School Quebec City 2014 »  sur le site « IEEE Geoscience and Remote Sensing Magazine September 2014, Page 1 ».


C’est intéressant comme compte-rendu sur l’école d’été, par contre j’ai remarqué que vous avez utilisé mes photos avec ma permission mais vous n’avez pas mentionné mon nom à titre de photographe ni sur le rapport ni sur la page web de l’école d’été!!! S’il vous plait je vous demande d’effectuer la correction nécessaire. MERCI de l’intérêt que vous porterez à ma demande.

Bien cordialement,
Parvin ....

به برادر بزرگه که سالها اینجا زندگی‌ کرده بوده و درس خونده و الان ساکن ایرانه، زنگ زدم و موضوع رو گفتم. گفت کار درستی‌ کردی ولی‌ خیلی‌ هم موضوع رو بزرگ نکن، اگر باهات صحبت کردند بگو خیلی‌ مهم نیست فقط یادآوری کردم. در جواب گفتم الان دیگه مهم شده برام، به دلایلی که این چند وقت پیش اومده که کمیش رو ایشون در جریانه. درعوض ، صوفی  معتقد بود که اینها حق کپی‌رایت رو رعایت نکردند و حق من بوده که نظرم رو قبل از ارسال گزارش به مجله بدونند و الان حق دارم که بخوام در صورت عدم تصحیح گزارش، عکس‌ها رو حذف کنند که با گفتن این حرف به نویسنده‌های گزارش موافقت نکردم. 

سه ساعتی‌ ازارسال ایمیل گذشته، سیلوی که نویسنده اول گزارش بود ایمیل زد که برای تصحیح گزارش با مجله تماس گرفته و به محض گرفتن جواب، من رو در جریان قرار میده

Bonjour Parvin,

J’ai envoyé une demande aux personnes intervenant dans la publication de l’article dans le magazine GRSS afin que ton nom soit cité pour la prise des photos.

Je te ferai savoir quelle aura été leur réponse, notamment s’il est possible d’apporter la modification.

Au plaisir,

Sylvie ....


و خیلی‌ زود ایمیل دوم رو زد که چون مجله منتشر شده تو این شماره، کار تصحیح رو نمی‌تونند انجام بدند ولی‌ تو مجله ماه اکتبر یه تذکر برای تصحیح می‌نویسند.

Re-bonjour,

D’après les personnes impliquées dans l’édition du magazine GRSS, il va être difficile d’apporter une correction dans l’édition de Septembre. Mais une mention devrait être faite dans la prochaine édition du magazine.

Pour ce qui est du site web de l’école d’été, Charles devrait pouvoir te confirmer la possibilité de mentionner ton nom à titre de photographe de l’école d’été.

Au plaisir,

Sylvie..... 


امروز صبح چارلز گفت که پروین مجله منتشر شده کاریش نمیشه کرد ولی‌ روی سایت قابل تصحیح هست و من این کاررو می‌کنم فقط باز یادآوری کن.
تو لابراتوار بودم که کریم رسید، در دفترش رو تازه باز کرده بود که متوجه حضور من تو لابراتوار شد، سریع اومد، و جلوی بچه‌های که تو آزمایشگاه بودند کلی‌ ابراز تأسف و عذرخواهی کرد و مقصّر رو اصرار به زود فرستادن گزارش از طرف مجله دونست! گفتم مهم نیست حالا، ولی‌ منتظر تصحیح روی سایت و تذکر مجله ماه بعد هستم.

۱۳۹۳ مهر ۲۵, جمعه

لینک زیر که گزارش مربوط به GRSS Summer School  چاپ شده در IEEE Geoscience and Remote Sensing Magazine September 2014, Page 1  هست، رو از طریق ایمیل گرفتم با این پیام :

"سلام

حضور بارز خانم های ایرانی سنجش از دور در ایگارس جای بسی خوشحالی داره!!!"

http://online.qmags.com/GRS0914?sessionID=4C43BAC3BEF544F27B01F262C&cid=2798937&eid=19112#pg55&mode2


**عکس‌ها رو هم بدون ذکر نام عکاس که من باشم  چاپ کردند!!! 
روز دوم ماه می، روی فیس‌بوک یه پیغام گروهی گرفتم که حاوی پیشنهاد دورهمی ایرانیهای شرکت‌کننده در کنفرانس بین‌المللی آیگارس ۲۰۱۴ در شهر کبک بود، و از ما که کبک بودیم خواسته بودند همکاری کنیم. به نظر جالب میومد، اینجوری می‌تونستیم با هم آشنا بشیم و بدونیم که کجا هستیم و رو چه پروژه‌هایی‌ کار می‌کنیم ضمن اینکه اساتید ایرانی معروف این رشته رو هم میدیدیم که چندتایی هم از JPL میومدند.  بعد هم به خود من یه ایمیل زدند که مسئولیتش رو قبول کنم. گفته بودند رستوران خوب با قیمت مناسب برای دانشجوها، و اگر امکان داره بتونیم موسیقی ایرانی هم داشته باشیم. از اونجاییکه، تو این شهر رستوران ایرانی نداریم، یه لیست از رستورانهای نزدیک به مرکز کنگره‌های شهر کبک رو فرستادم برای فرد پیشنهاد دهنده.  یه رستوران ایتالیایی خوب با فضایی سنتی که پیانویی هم داشت رو پیشنهاد دادم که مورد قبول واقع شد و چند روز قبل از کنفرانس هم با دو تا از بچه‌های دانشگاه لاوال که در کنگره شرکت نکرده بودند ولی‌ از دانشجوهای سابق استاد ایرانی  پیشنهاد دهنده  قبل از اومدن به اینجا در دانشگاه تهران بودند، رفتیم فضا رو دیدیم و اونها هم تأیید کردند و من رزرو کردم. حتی اجازه اجرای چند آهنگ هم با پیانوی وسط سالن رو گرفتم.
به اسم شب ایرانی آیگارس ۲۰۱۴، برای دوشنبه شب یعنی‌ ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۴ ساعت هفت شب، ایمیلها فرستاده شد. استاد ایرانی دانشگاه لاوال نیومد، گفته بود نمی‌تونه بیاد. دکترسرابندی، خانوم دکترمقدم (مهتا) و دکترانتخابی‌فرد از این پیشنهاد  خیلی‌ استقبال کرده بودند، دکتر انتخابی دیر رسید ولی‌ اومد، برای مهتا کاری پیش اومد که متاسفانه همون روز صبح رفت لس‌آنجلس و روزبعد برگشت. با اینکه مسیر خیلی‌ سر‌راست بود ولی‌ برای سردرگم نشدن و راحت  پیدا کردن رستوران، با بقیه کنار پذیرش کنفرانس قرار گذاشتیم که با هم بریم، پروفسور سرابندی هم با ما بود. حدودا ۳۰-۳۲ نفر بودیم از همه جای دنیا، از آقایی که از هلند اومده بود و کلی‌ دلگیر بود از دولت کانادا که سر دادن ویزا اذیتش کردند و آخر سر هم یه فقط برای همون چند روز کنفرانس بهش ویزا داده بودند تا دوستانی از شهرهای مختلف کانادا، از آمریکا و حتی از خود ایران. بعد از شام هم خانوم یکی‌ از آقایون که خودش تو گرایش ریموت‌ سنسینگ و ژئو‌ماتیک نبود ۳تا آهنگ ایرانی برامون با پیانو زد و عکس دسته‌جمعی‌ گرفتیم و شب رو با شادی تموم کردیم.
چند تا عکس و فیلم گرفتم که به یادگار موند از اون شب. به همه خیلی‌ خوش گذشته بود و ابراز رضایت می‌کردند و خیلی‌ها گفتند که برای سال بعد، آیگارس ۲۰۱۵، که در شهر میلان ایتالیا برگزار میشه هم خود شما مسئول برگزاری شب ایرانی باش! این واقعی‌‌ترین تعریفی بود که می‌تونستم بپذیرم که همه راضیند! 


بعدها در طول کنفرانس با ایرانیهای بیشتری برخورد کردم که همه در مورد شب ایرانی آیگارس شنیده بودند و بهم ایمیل دادند برای برنامه‌های بعدی.
امسال حضور ایرانیها خیلی‌ به چشم میومد و همه هم چه خوب. با نگار که از ناسا اومده بود هم تو مهمونی‌ ناهار خانوم‌های پژوهشگر ریموت‌ سنسینگ و ژئو‌ماتیک آشنا شدم، اتفاقا تو ارائه من هم حاضر بود، هم اون و هم دکتر انتخابی‌فرد. البته دکتر انتخابی‌فرد تو شب ایرانی با من صحبت کرد در مورد مشکلاتی که تصاویر SMOS دارند و پرسیده بود که شما چه راه حلی براش پیشنهاد کردین؟ که گفته بودم ما به مشکل برخوردیم و امیدوارم که بتونم راه حل رو پیدا کنم!